.عزیز معتضدی نویسنده رمان، داستان کوتاه، فیلمنامه و مقاله زاده ایران و ساکن کاناداست

زندگینامه

 

 
کتاب شهرها

شیکاگو



کافه دکارت



بخشی از داستان

 ادب

فرهنگی





فیلمنامه
 
همزادها


-------------------------------


دیو بروبک و یک قرن موسیقی جاز  
 





عصر جادوست، عصر افراط، عصر هنر، عصر هجو و هجا عصر جاز
اسکات فیتز جرالد -


سه یاداشت درباره گومبرویچ

 
گومبرویج نویسندهء شگفتیهای رمان پیکارسک در مکتب اروپای مرکزی ست 

آلمودوار و عشقهای سورئال
نگاهی به آغوشهای گسسته، ساخته آلمودوار و بسترش در تاریخ سینما و ادبیات اسپانیا










کنده کاری روی باد

مجموعه داستان در دست انتشار

 


خاطرات یک دوچرخه سوار


از جنگ جهانی دوم 








---------------

سال مار


رمان در دست انتشار 


اول تابستان

بخشی از داستان 


اندکی بعد که بچه ها بیشتر به زمین دوم بازی شان خو گرفتند، توپها هم بیشتر به خانهء جابلونسکی ها می افتاد. پاداش توپهایی که همزمان با شیرجه خانم جابلونسکی در استخر سر از آن خانه درمی آورد تماشای جزیره ای به زیبایی زنی غوطه ور در میان آبهای زلال بود که زیر نور خیره کنندهء خورشید رازی را پنهان نمی کردند. بچه ها با دیدن این منظره از شکاف درآه می کشیدند و در آرزوی دمی آسودن در کوه و دره های ناشناختهء آن بدن بزرگ و باشکوه آب دهانشان را به سختی فرو می دادند.
اما این دوره کوتاه بود. بعد از ظهر یک روز تعطیل وقتی برای چندمین بار توپ بچه ها به خانهء جابلونسکی ها افتاد، ناگهان برای نخستین بار آقای جابلونسکی را رو در روی خود دیدند. چهرهءمرد فکور با آن موهای سیاه فرفری و عینک گرد چنان برافروخته بود که رنگ از روی بچه ها پرید. آقای جابلونسکی یک دست کتاب و یک دست توپ به فارسی دست و پا شکسته با لهجه ای غریب بر سر بچه ها فریاد کشید:"اهه! یاله..برو..!" پشت سرش دخترها با مادرشان دراستخر شنا می کردند.بچه ها پا به فرار گداشتند. توپ هم از بالای سرشان گذشت و در آن سوی خیابان در جوی آب افتاد. دو روز بعد از این حادثه پدر عماد که معلوم نبود چطوراز ماوقع با خبر شده او را برای شنیدن سخنرانی خطیب آتشین کلامی که در آموزش اصول اخلاق به روش علمی شهرتی به هم زده بود، به خانهء یکی از اهالی متمکن محل برد. عمادتعریف این خطیب را از چند تن هوادارانش در مدرسه شنیده بود. خطیب مثلأ در مورد مضرات موسیقی می گفت، اصواتی که انسان با وسایل مصنوعی به نام ساز تولید می کند واز طریق اعصاب سمپاتیک به صورت موزون به گوشش می رسند به تدریج بر اعصاب پاراسمپاتیک او تأثیر ناموزون می گذارند و موجب اختلال در جذب مواد غذایی مورد نیازمغز می شوند که این خود به سخت شدن مادهء خاکستری مغز و در نهایت به استحالهء روح وفساد اخلاقی فرد مبتلا به مصرف بی رویهء اصوات موسوم به موسیقی می انجامد، و ازآنجا که استحالهء روح و فساد اخلاقی در مراحل اولیه شان فاقد بروزات جسمی هستند،متأسفانه بیمار زمانی از وخامت حال خود با خبر می شود که معمولأ کار از کار گذشته است. آن شب خطیب آتشین کلام

...سخنش را خطاب به جوانها آغاز کرد و در حالی که گاهی آنها را جگر گوشه و گاهی جاهل می خواند وعده داد می خواهد مشت یک موجود مزور را برایشان باز کند