ساموئل بکت

فاجعه

تقدیم به هاول

ترجمه: شهره شعشعانی

اشخاص نمایش

کارگردان: ک

خانم دستیار کارگردان: د

قهرمان نمایش: ق

لوک، متصدی نور(خارج صحنه): ل

--------------

 جلسه تمرین. واپسین بازنگری های پرده آخر. صحنه خالی. د، و ل تازه نور را تنظیم کرده اند. ک تازه از راه رسیده.

ک در یک صندلی دسته دار سمت چپ تماشاگران در پایین. کت پوست به تن. کلاه پوست از همان جنس به سر. سن و قیافه اهمیت ندارد.

د در کنار او ایستاده. سر تا پا سفید. سر برهنه. مدادی پشت گوش. سن و قیافه اهمیت ندارد.

ق روی یک سکوی سیاه به ارتفاع 18 اینچ وسط صحنه ایستاده. کلاه لبه پهن سیاه به سر. روپوش سیاه به تن. پابرهنه. سر خمیده. دستها در جیب. سن و قیافه اهمیت ندارد.

 

 

ک و د در اندیشه ق ثابت.

 

د (سرانجام): سرو وضعشو می پسندی؟

ک: تا حدودی. (مکث) چرا رو سکو؟

د: که لژ نشین ها پاهاش رو ببینند.

(مکث).

ک: چرا کلاه؟

د: که صورتش رو بپوشونه.

(مکث).

ک: چرا روپوش؟

د: که سرتا پا سیاه باشه.

(مکث).

ک: زیرش چی پوشیده؟(د به طرف ق می رود)  بگو. (د می ایستد).

د: لباس خواب.

ک: رنگش؟

د: خاکستری.

( ک سیگار در می آورد).

ک: آتیش. (د بر می گردد، سیگار را روشن می کند، بی حرکت می ایستد. ک پک می زند). جمجمه ش چه طوری یه؟

د: خودتون دیدین.

ک: یادم نیست. (حرکت به طرف ق ). بگو. (می ایستد).

د: موهاش ریخته، چند تا منگوله مونده.

ک: رنگش؟

د: خاکستری.

(مکث).

ک: چرا دستها توجیب؟

د: که سرتا پا سیاه شه.

ک: دستها نباید تو جیب باشه.

د: یادداشت می کنم. ( دفترچه یادداشتی در می آورد، مداد را برمی دارد. یادداشت می کند). دستها بیرون باشد.

(مداد و دفتر را سر جایشان می گذارد).

ک: چطوری ین؟ دستها، (د گیج و عصبی ست). دستها چطوری ند؟

د: خودتون دیدین.

ک: یادم نیست

د: مچاله ند، چلاق ند.

ک:مثل پنجه؟

د: این جورم می شه گفت.

ک: دو تا پنجه؟

د: مگه این که مشتشو گره کنه.

ک: مشتشو نباید گره کنه.

د: یادداشت می کنم. . ( دفترچه را در می آورد، مداد را برمی دارد. یادداشت می کند). مشتها باز باشد. (مداد و دفترچه را سر جایشان می گذارد).

 

ک: آتیش. (د بر می گردد، سیگار را دوباره روشن می کند، بی حرکت می ایستد.ک  پک می زند). خوبه. بذار ببینم. (د گیج و عصبی). بجنب. روپوشو بکن. (به کرنومترش نگاه می کند). بجنب جلسه حزبی دارم.

به طرف ق می رود. روپوش را در می آورد. ق تسلیم است، بی حرکت. د قدمی به عقب بر می دارد، روپوش را روی بازویش می اندازد. ق با پیژامای کهنه خاکستری ست، سرش متمایل به پایین، مشتهایش گره کرده است. مکث).

 

د: بی لباس بیشتر می پسندین؟ (مکث). داره می لرزه.

ک: ابدأ. کلاه.

(د جلو می رود، کلاه را بر می دارد، قدمی به عقب می آید، کلاه در دست. مکث).

د: جمجمه شو می پسندین؟

ک: باید سفید شه.

د: یادداشت می کنم. ( دفترچه را در می آورد، مداد را برمی دارد. یادداشت می کند). جمجمه سفید شود. (مداد و دفترچه را سر جایشان می گذارد).

ک: دستها. (د گیج و عصبی). مشتها. بجنب. (د جلو می رود، گره مشتها را باز می کند، قدمی به عقب بر می دارد). و باید سفید شه.

د: یادداشت می کنم. ( دفترچه یادداشت را در می آورد، مداد را برمی دارد. یادداشت می کند). دستها سفید شود. (مداد و دفترچه را سر جایشان می گذارد. هر دو ق را برانداز می کنند).

 

ک: (سرانجام). یه جای کارش می لنگه. ( پریشان). نمی دونم چی یه؟

د: ؟ (خجولانه). چی می شه اگر...اگر... به هم وصلشون کنیم؟

ک: امتحانش ضرر نداره. (د جلو می رود، دست ها را به هم وصل می کند، برمی گردد). بالاتر. (د جلو می رود، کمر را بالای دستهای به هم داده صاف می کند، برمی گردد). یک کم بیشتر. (د جلو می رود، سینه را بالای دستهای به هم داده صاف می کند.)  بسٌه! (د عقب می رود). بهتر شد. داره درست می شه. آتیش.

 

(د بر می گردد، سیگار را دوباره روشن می کند، بی حرکت می ایستد. ک پک می زند).

د: داره می لرزه.

ک: خدا شفاش بده.

(مکث).

د (خجولانه): چطوره یک... یک...پوزه بند کوچک؟

ک: پناه بر خدا! امان از جنون توضیح واضحات! تا سرحد مرگ! پوزه بند کوچک! پناه بر خدا!

د: مطمئن اید صداش در نمی آد؟

ک: حتی یه جیک هم نمی زنه. (به کرنومترش نگاه می کند). درست سر وقته. می رم از تو سالن ببینم چه شکلی یه.

(ک خارج می شود. دیگر بر نمی گردد.د جایش را در صندلی می گیرد، هنوز ننشسته از جا می پرد، یک تکه کهنه در می آورد، با شدت و خشونت پشتی و نشیمن صندلی را تمیز می کند، کهنه را دور می اندازد، دوباره می نشیند. مکث).

 

ک (خارج از صحنه): انگشتهای پاهاشو نمی تونم ببینم. (عصبی). من تو ردیف اول نشسته م انگشتهای پاشو نمی بینم.

د (ازجا بلند می شود): : یادداشت می کنم. ( دفترچه یادداشت را در می آورد، مداد را برمی دارد. یادداشت می کند). سکو بالاتر باشد.

ک: صورتش یه خرده معلومه.

د: یادداشت می کنم. ( دفترچه یادداشت را در می آورد، مداد را برمی دارد. یادداشت می کند).

 

ک: سر رو بیار پایین. (د گیج و عصبی). بجنب. سرشو بیار پایین. (د مداد و دفترچه را سر جایشان می گذارد، به طرف ق می رود، سرش را پایین تر می آورد، به عقب بر می گردد). یه خرده بیشتر. (د جلو می رود، سر را بیشتر به پایین متمایل می کند). ایست! (د قدمی به عقب بر می دارد). خوبه. داره رو به راه می شه. (مکث). می تونی یه خرده لخت ترش کنی.

د: یادداشت می کنم. ( دفترچه یادداشت را در می آورد، مداد را برمی دارد).

 

ک: بجنب! بجنب! (د مداد و دفترچه را سر جایشان می گذارد، به طرف ق می رود، مردد می ایستد). گردن رو بنداز بیرون. (د دکمه بالایی را باز می کند، یقه را باز می کند، به عقب می رود). پاها. ساق ها. (د جلو می رود، یک طرف شلوار را تا زیر زانو تا می زند، قدمی به عقب می رود). اون یکی. (د جلو می رود، پاچه دیگر شلوار را تا زیر زانو بالا می زند. به عقب می گردد). بالاتر. زانوها.( د جلو می رود. پاچه هر دو شلوار را تا روی زانو بالا می زند، بر می گردد) و سفید بشن.

د: یادداشت می کنم. ( دفترچه یادداشت را در می آورد، مداد را برمی دارد). تن و بدنش سفید شود.

ک: داره رو به راه می شه. لوک این دور و براس؟

د (صدا می کند): لوک! (مکث. بلندتر). لوک!

ل: (خارج صحنه، دور). صدات رو می شنوم. (مکث، نزدیک تر). دیگه چی شده؟

د: لوک همین دور و براس.

ک: صحنه تاریک شه.

ل: چی؟

مقصود را انتقال می دهد. چراغها خاموش می شوند. نور تنها روی ق  است. د در تاریکی ست).

 

ک: فقط کله.

ل: چی؟

(د مقصود را انتقال می دهد. بدن ق تاریک می شود. نور تنها روی سر ش می ماند. مکث طولانی).

ک: عالی یه.

(مکث).

د: (خجولانه): چطوره اگر...اگر یه لحظه سرشو بلند کنه... صورتشو نشون بده... فقط یک لحظه.

ک: پناه بر خدا! دیگه چی؟ سرش رو بلند کنه؟  فکر می کنی ما کجا ایم؟ تو پاتاگونیا؟ سرش رو بلند کنه؟ پناه بر خدا! (مکث). خب. فاجعه ما اینجاست. تو این کیسه.  یه امتحان نور دیگه بکن من برم.

د (به ل): یک بار دیگه امتحان می کنیم و اون می ره.

 

(نور بدن ق را روشن می کند. مکث. نور کل صحنه را روشن می کند).

 

ک: ایست! (مکث). حالا... بزن بریم. ( نورصحنه تاریک می شود. مکث.)

 

نور روی بدن تاریک می شود. نور تنها روی سر ق  است. مکث طولانی). بی نظیره! همه برا تشویقش از بلند می شن. می تونم از اینجا صداشونو بشنوم.

 

(مکث. صدای خروش تشویق از دور. ق سرش را بلند می کند، به تماشاگران خیره می شود. تشوقها دستخوش تردید و تزلزل می شود.خروش کف زدنها  فرو می نشیند.

 

مکث طولانی.

 

نور چهره تاریک می شود.

* واسلاو هاول، نمایشنامه نویس، شش هفته پس از آزادی اش از زندان در سال 1983، در نامه ای به ساموئل بکت نوشت " وقتی همسرم در یکی از چهار ملاقاتی که طی سال اجازه می یافت با من داشته باشد، در حضور زندان بانی کودن گفت در آوینیون شبِ همبستگی با من بر پا شده و شما با استفاده از این فرصت نمایشنامه فاجعه را نوشته و به اجرا گذاشته اید سخت غافلگیر شدم. پس از آن برای مدتهای طولانی به رغم پستی و حقارتی که دور و برم را گرفته بود احساس سرخوشی و هیجانی زاید الوصف داشتم.